جمعمان جمع نیست!(به یاد مهران برنجی)

عید دارد می رسد یک بار دیگر نیستی
جمعمان جمع است ، ما هستیم و مهران ، نیستی
گیرم آخر هفت سین سفره هم تکمیل شد
باز کم دارد ،کنار سفره آخر نیستی
سفره را می چیند و آهی کنارش می کشد
مهربان،آیینه جان! با آه مادر نیستی
لا اقل پیغام سبزی باش در این فصل سرد
زود برگرد! از پرستو ها که کمتر نیستی
خواهرت از کفش های تازه اش چیزی نگفت
خواست آن ها را ببینی حیف دیگر نیستی
هستی این خانه سه سال پیش از دست رفت
آی دنیا ،آی دنیا سراسر نیستی
23 بهمن ... سه سال از پروازش می گذرد...و دل ها همچنان تنگ دیدار اوست...
خلاصه فعالیت های و چند عکس از مهران را در ادامه مطلب ببینید.
+ نوشته شده در دوشنبه ۲۴ بهمن ۱۳۹۰ ساعت 16:18 توسط امیرمحمد باغچه سرا
|

کدوک: . [ ک َ ] (اِ) گدار و معبر از کوه .گردنه . کتل . راه میان دو کوه که در زمستان برف زیاد در آن جمع شود { لغتنامه دهخدا}