تکراری!!
`
تصویر بالا عکس کودک خردسالی که در جنگ های داخلی سومالی به شدت ضربه دیده، در آن جنگ ها حدود یک میلیون نفر همه با کتک و چاقو و تبر کشته شدند. به همه راهبه ها تجاوز شد، پدرهای مقدس کشته شدند، مادرها پاشیده شدند، کودکان سر بریده شدند. شاید باید با عاشورا مقایسه بکنیم که همه جسم ها تکه تکه شده بودند، هر کسی که رد می شد، با تبر بر جسم سرد یک ضربه ای وارد می کرد، جسم متلاشی می شد، فیلم های بسیاری از این حرکت ها گرفته شده، و من یکی دارم، دوست ندارم هیچ کس حتی خودم دوباره، آن فیلم را ببینم.
آیا میتوان انسان بود ؟
آیا میتوان احساس داشت؟
آیا میتوان به زلالی کودکان عشق ورزید؟
چه باید کرد ؟؟

خدایا چه رنجی است انسان بودن زنده بودن و دیدن و زنده ماندن ؟

گرسنگی باعث وقوع اتفاق های غیر منتظره می شود..

اگر من جای او بودم چه ؟


هم پایش، هم شکمش و هم دلش..


جنگ و کودکان...

تایوان

چه وصفی می توان کرد ؟ وقتی بچه ها گروگان باشند






می کشم جسم سرد مادرم را – کیست که با من هم دردی کند؟
وچرا؟
وقتی خودم رو به جای بعضی از این افراد فرض میکنم میبینم که به جای چیزایی که الان دارم ممکن بود خیلی اتفاق های بد دیگه ای واسم بیفته...(و هنوزم ممکنه!!)
من هم در سرنوشت این کودکان مسئولم!
کدوک: . [ ک َ ] (اِ) گدار و معبر از کوه .گردنه . کتل . راه میان دو کوه که در زمستان برف زیاد در آن جمع شود { لغتنامه دهخدا}